داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است

چه کسی همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است ؟ در دعا سایت

داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است

داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است

چه کسی با چه مشخصات رفتاری و اخلاقی همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است ؟ داستان درباره پیرمردی است که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است . همرا ما باشید در دعا سایت

داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است همنشین حضرت داوود در بهشت داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است داستان حضرت داوود (ع) داستان پیرمرد همنشین حضرت داوود در بهشت داستان آموزنده از حضرت داوود (ع)
داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است

داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است,همنشین حضرت داوود در بهشت,داستان حضرت داوود (ع),داستان آموزنده از حضرت داوود (ع),داستان پیرمرد همنشین حضرت داوود در بهشت

داستانی زیبا درباره فردی که همنشین حضرت داوود (ع) در بهشت است

روزی حضرت «داود (ع)» در مناجاتش از خداوند متعال خواست همنشین خودش را در بهشت ببیند.خطاب رسید: «ای پیغمبر ما، فردا صبح از در دروازه بیرون برو، اولین کسی را که دیدی و به او برخورد کردی، او همنشین تو در بهشت است.»روز بعد حضرت داود (ع) به اتّفاق پسرش «حضرت سلیمان (ع)» از شهر خارج شد. پیر مردی را دید که پشته هیزمی از کوه پائین آورده تا بفروشد.

پیر مرد که «متی» نام داشت، کنار دروازه ایستاده و فریاد زد:«کیست که هیزمهای مرا بخرد.»یک نفر پیدا شد و هیزمها را خرید.حضرت «داود (ع) » پیش او رفت و سلام کرد و فرمود: «آیا ممکن است، امروز ما را مهمان کنی؟!»

پیرمرد فرمود: «مهمان حبیب خداست، بفرمائید.»

سپس پیر مرد، با پولی که از فروش هیزمها بدست آورده بود، مقداری گندم خرید. وقتی آنها به خانه رسیدند، پیر مرد گندم را آرد کرد و سه عدد نان پخت و نان ها را جلویِ مهمانش گذاشت.

وقتی شروع به خوردن کردند، پیرمرد، هر لقمه ای راکه به دهان می برد، ابتدا «بسم الله» و در انتها «الحمد للَّه» می فرمود.وقتی که ناهار مختصر آنها به پایان رسید، دستش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود:«خداوندا، هیزمی را که فروختم، درختش را تو کاشتی. آن را تو خشک کردی، نیروی کندن هیزم را تو به من دادی.مشتری را تو فرستادی که هیزم ها را بخرد و گندمی را که خوردیم، بذرش را تو کاشتی. وسایل آرد کردن و نان پختن را نیز به من دادی، در برابر این همه نعمت من چه کرده ام؟!»

پیر مرد این حرفها را می زد و گریه می کرد.حضرت «داود (ع)» نگاه معنا داری به پسرش کرد. یعنی: همین است علت این که او با پیامبران محشور می شود.

شکر

(داستان‏های شهید دستغیب ص ۳۰- ۳۱)

**************************************************

بازنشر : سایت دعاسایت (بزرگترین منبع ذکر و دعاهای قرآنی)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.